بعد از مدتها بالاخره دست به قلم شدم، بگذار یک پست هم بدون تصویر باشد. چطوره؟
فقط چند ضربه ی شمشیر تا پیروزی کامل مانده است، علی و حمزه (علیهماالسلام) که پشت به هم می دهند و رجز می خوانند، معرکه طوفانی می شود، شخص پیامبر هم در خط مقدم جبهه حضور دارد.
مأموران تنگه ی احد با اینکه خود در وسط میدان نیستند اما با هر پیشروی سپاه اسلام حس غرور و افتخار می گیرند و فریاد «الله اکبر»شان بلند می شود. دیگر سپاه اسلام مهیای جشن فتح و ظفر شده است.
هریک از ماموران تنگه از دور غنیمتی را نشان کرده اند. بالاخره خاصیت هر جنگی همین است که در مقابل به خطرانداختن جانت، سهمی هم از غنایم داشته باشی.
هنوز در انتهای معرکه گرد و خاک است. اما غنایم، در زیر نور خورشید دارد برق می زند.
- نکند دیگران ببرند و چیزی به ما نرسد. حالا این سمت میدان که خبری نیست. اصلا خودمان هیچ، حیف است غنایم روی زمین بماند، اصلا برای دوستان مجاهدمان برمیداریم. درست است که نبی خدا فرموده اند که تا آخرین لحظه ی جنگ، تنگه را رها نکنیم، اما این چهار تا سواره و پیاده، قابل این حرفها نیستند که یک مشت مأمور را معطل این تنگه کنیم. وانگهی اصلا جنگ درست آنطرف میدان است و این طرف که خبری نیست.
- از همه این حرفها که بگذریم باید انسان کمی هم بصیرت داشته باشد! همه جا که نباید ولی خدا دستور بدهد، خودت اگر دیدی مصلحت در چیز دیگری است، دیگر منتظر امر ولی خدا نباید بمانی، به تکلیفت عمل کن!
- ببین! الان این همه غنیمت روی زمین است، جنگ هم که دارد به خوبی پیش می رود حالا که نباید وقت پیامبر را بگیریم و از او نظر بخواهیم. معلوم است که باید به جمع آوری غنایم بپردازیم!
- اصلا میدانی خدا چقدر خوشحال می شود وقتی دل خانواده ات را با این رزق حلال شاد می کنی؟ بالاخره زن و بچه هم باید از این پیروزی سهمی داشته باشند.
همه با ذکر «الله اکبر» به سمت غنایم هجوم آوردند و تنگه رها شد!
و شد آنچه که شد...
جنگ مغلوبه شد، حمزه، سیدالشهداء شد، ابوسفیانها فریاد به رجزخوانی بلند کردند و دل چاک چاک رسول خدا آنقدر زخم برداشت تا آنجا که عده ای شایعه شهادت حضرت را به مدینه مخابره کردند.
***
قصه نگفتم برایتان، تاریخ نخواندم، این همه سرتان را به درد آوردم که بگویم قصه امروز ما همین است. ما نیز مأموریم به حراست از تنگه انقلاب.
زندان ها را دیگران رفتند، کتک ها را دیگران از ساواک خوردند، تبعیدها را "خمینی" ها کشیدند، انقلاب را همین خون شهیدان به بار نشاند، داغ فراق را خانواده شهدا کشیدند، آن وقت قیافه اش را ما گرفتیم.
"مطهری" ها و "بهشتی" ها خودشان را خرج این نظام کردند، رزمندگان هشت سال با همه دنیا جنگیدند، بسیجی ها "همت" به خرج دادند، "باقری" ها طراحی کردند و "باکری" ها عملیات ، اما عکس هایش را ما گرفتیم و پزهایش را ما دادیم.
خون دلهایش را امام ما "خامنه ای عزیز" از دست دشمنان قسم خورده و دوستان بدتر از دشمن خورد، فتنه ها را عاشورا جمع کرد، 9دی را مردم پابرهنه به حماسه تبدیل کردند و ما همه اینها را فقط روزی سه مرتبه از اخبار صدا و سیما شنیدیم.
"روستاها" به همت بچه های جهاد آباد شد و "پل ها" و "جاده ها" و "سدها" را خدمتگزاران ساختند، "رشد علمی و فناوری" را حوزه و دانشگاه به بارنشاندند، "انرژی هسته ای" و "ماهواره ها" و "سلول های بنیادی" و "رادیو داروها" و "نانوتکنولوژی" را نخبگان و متخصصان رقم زدند، "امید" و "نوید" و "شهاب" و "رعد" و "صاعقه" و "ظفر" و "جماران" را هم دلیرمردان دفاعی مان ساختند، "پهباد" فوق مدرن آمریکا را هم دوستان جنگ الکترونیک مان برزمین نشاندند و پروژه های اطلاعاتی و امنیتی از قبیل "الماس فریب" و "ریگی" را هم که سربازان گمنام امام زمان علیه السلام رقم زدند و ما فقط و فقط به همه اینها افتخار کردیم.
ولی آیا تا کنون از خودمان پرسیده ایم که ما برای این انقلاب چه کرده ایم؟
حالا که دارد این شجره طیبه با بار می نشیند آیا تا بحال فکر کرده ایم که از بین این همه آدم، چرا باید مصطفی احمدی روشن را شهید کنند؟ مگر شهید تهرانی مقدم در ملارد کرج داشت چه کار می کرد که شهیدش کردند؟ چرا استادشهریاری؟ چرا شهیدان علیمحمدی و رضایی نژاد؟
براستی تنگه ی احد، امروز کجاست؟
بگذار خیالت را راحت کنم. تنگه احد درست همین جایی است که الان هستی، همین جا را حسابی بچسب و خوب حراست کن تا مبادا دشمن از همین راه نفوذ کند. چه دانشجو باشی چه طلبه، کارمند یا کارگر، زن یا مرد، هر که هستی و با هر ابزاری که در اختیار داری، با حرفت، با نوشته ات، با حضورت در فضای مجازی و حقیقی و حتی با همین پیامک هایت از موضع اسلام و انقلاب نگهبانی کن. ولایت دارد در وسط میدان بر صف آمریکا و اسرائیل می تازد، تو مبادا تنگه را رها کنی!
و برای اینکه فریب شیطان را نخوری دوباره استدلال های مأموران تنگه ی احد را مرور کن...
و این نکته اساسی را هم یادت نرود که دشمن ترین دشمنانت، شیطان است. پس مراقب تنگه قلبت باش!
یه چیزی بگم:
می دانی چرا فولاد اینقدر محکم است، چون خیلی بیشتر داغ می بیند!