علی اصغرم

لبیک یا خامنه ای!!!

در 28 رمضان برابر با 15 مردادماه 92 خداوند فرزندی دیگر به این حقیر عنایت فرمود

علی اصغرم به دنیا آمد

اللهم لک الحمد حمد الشاکرین



حاصل ماه خدایم، یک علی اصغر شده

روضه این روزهایم، یک علی اصغر شده

من که عمری خوانده ام از طفل بی شیر رباب

اجر و مزد روضه هایم، یک علی اصغر شده

شکر حق که هفتم ماه محرم بارها

هر کدام از بچه هایم ، یک علی اصغر شده

کاش می شد در صف محشر ببینم ای خدا

شافع روز جزایم ، یک علی اصغر شده

در گریزم ناگهان بوی علی اکبر رسید

گرچه وزن شعرهایم ، یک علی اصغر شده

از کنار خیمه ها راهی شد و فریاد زد:

"اکبرم" تا من بیایم ، یک "علی اصغر" شده


حسین جان!

علی اکبرم فدای یک تار موی علی اکبرت

و علی اصغرم فدای یک نخ قنداقه علی اصغرت!!!



امان از غفلت...

مردی با خودش زمزمه کرد : خدایا با من حرف بزن

بلبلی شروع به خواندن کرد اما مرد نشنید!
فریاد برآورد خدایا با من حرف بزن ، آذرخش در آسمان غرید
اما مرد گوش نکرد!
به اطراف خود نگاه کرد و گفت :خدایا بگذار تو را ببینم
ستاره ای درخشید اما مرد ندید!
مرد فریاد کشید یک معجزه به من نشان بده نوزادی متولد شد
اما او همچنان توجهی نکرد!
پس مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایای مرا لمس کن تا بدانم اینجا حضور داری
در همین زمان خداوند پایین آمد و انگشتان مرد را لمس کرد

اما مرد پروانه را با دستش پراند
و به راهش ادامه داد . . .

روز جهانی قدس

آن سوی دیوار حائل...
 

 

کارهایی از خانه طراحان انقلاب اسلامی (خط)